مرتضى راوندى
279
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تا بدانجا كه دست شيخ بود آن نى ، بدان سنگ فروشد ، چون خواجه بو على آن بديد در پاى شيخ افتاد و بوسه برپاى شيخ داد و كس ندانست كه در اندرون خواجه بو على چه بود كه شيخ ما آن كرامت به وى نمود . اما خواجه بو على ، مريد شيخ ما چنان گشت كه كم روزى بودى كه به نزديك شيخ ما نيامدى و بعد از آن هر كتابى كه در علم حكمت ساخت ، چون اشارات و غير آن ، فصلى مشبع در اثبات كرامات اوليا و شرف حالات ايشان ايراد كرد و درين معنى و در بيان فراست ايشان و كيفيت سلوك جادهء طريقت و حقيقت تصانيف مفرد ساخت ، چنان كه مشهور است . ( الحكاية ) در آنوقت كه خواجه حسن مؤدب رحمة اللّه عليه به ارادت شيخ پيدا آمد در نشابور و در خدمت شيخ بيستاد ، هرچه داشت از مال دنيا در راه شيخ صرف كرد و شيخ او را به خدمت درويشان نصب كرد و او بدان بايستاد و آن خدمت مىكرد و شيخ به تدريج و رفق او را رياضت مىفرمود و آنچه شرط اين راه بود او را بر آن حريص مىكرد و هنوز از خواجگى چيزى در باطن خواجه حسن باقى بود . يكروز شيخ ، خواجه حسن را آواز داد و گفت يا حسن ، كواره « 1 » بربايد گرفت و به سر چهار سوى كرمانيان بايد شد و هر شكنبه و جگر بند كه يا بى ببايد خريد و در آن كواره نهاد و در پشت گرفت و به خانقاه آورد . حسن كواره در پشت گرفت و برفت و آن حركت عظيم بر وى سخت ميآمد اما به ضرورت ، اشارت پير نگاه مىبايست داشت كه « الشّيخ فى قومه كالنّبى فى امتّه » به سر چهار سوى كرمانيان آمد و هر جگربند و شكنبه كه ديد بخريد و بر گواره نهاد و بر پشت گرفت و آن خونها و نجاستها بر جامه و پشت او مىدويد و او در هر نفسى مىمرد از شرم و خجالت مردمان ، كه او را در آن مدت نزديك ، با جامههاى فاخر ديده بودند و چندان نعمت دنيا و غلامان و تجمل ، و امروز بدينصفت مىديدند و او را از سر خواجگى برخاستن به غايت سخت بود . . . مقصود شيخ از اين فرمان اين بود تا آن بقيّت خواجگى و حب جاه كه در اندرون حسن مانده بود از وى فرود برد ، چون حسن برين صفت به خانقاه آورد و پيش شيخ بيستاد . شيخ گفت : اين را همچنين به دروازه حيره بايد برد و پاكيزه بشست ، حسن همچنان آن شكنبهها را بشست بدان آب روان و بازآورد ، چون به خانقاه رسيد از آن خواجگى و حب جاه با وى هيچ نمانده بود ، آزاد و خوشدل درآمد .
--> ( 1 ) . فتح اول ، سبدى باشد كه ميوه و غيره در آن جاى دهند و بر ستور بار كنند . برهان قاطع